فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
119
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
پايين بكشند . در دهكدهاى مانند جلفا ، كه صولت آفتاب تابستان آن مشهور است ، اين تصور براى شخص پيش مىآيد كه رسم معمول در قرون وسطا كه زنان روسپى را بر كرسى مخصوصى مىبستند و در آب مىافكندند و غرق مىكردند شامل حال زنانى كه دهان خود را بدينگونه مىبستند نمىگرديد . ولى چنين به نظر مىرسد كه اين پوزهبند كتانى در نشاط زنان ارامنى تأثيرى ندارد . آنها به حرف زدن پشت سر اين و آن عادت دارند . هنگامى كه با زحمت و كوشش فراوان به بافتن جورابهايى از نيمهء پا به بالا ، كه به وسيلهء پنج ميل انجام مىگيرد ، اشتغال دارند دربارهء لقمههاى لذيذ ، يا اتفاقات شايان توجه روز ، به گفتوگو مىپردازند . ميزان جوراببافى در جلفا به اندازهاى زياد است كه شخص تصور مىكند ملاك ثروت آنها را تعداد اين جورابها تشكيل مىدهد نه ميزان طلا و نقره و دامهايشان . ساختن و انبار كردن اين جورابها بايد آنها را مانند كرم پيله به خود مشغول سازد . ارامنهء اصفهان آن اشتهارى را كه به عنوان يك ملت پيشهور در زمان شاه عباس زيب و زيور خود ساخته بودند اكنون از دست دادهاند . امروز مردان جوان بر طبق معمول از انتقاد مردان سالخورده كه مىگويند دستهاى جوانان مهارت سابق را ندارد و صاحبان اين دستها تنبل شدهاند ، رنج مىبرند . محققا عدهاى در جلفا هستند كه گرفتار كار و كوشش طاقتفرسا نيستند و ممكن است اين نكته تا حدى مقرون به حقيقت باشد . از قديم در جلفا اين لطيفه بر سر زبانهاست كه هرگاه از عدهاى از ارامنهء جلفا بپرسيد كه شغل شما چيست پاسخ مىدهند : « خويشاوندان ما در بمبئى هستند » . اين انتقاد شايد ناروا باشد و اگر از ايرانيان كسى چنين لطيفهاى بگويد مثال : « روباه دستش به انگور نمىرسيد ، مىگفت ترش است » ؛ دربارهاش صدق مىكند . ارامنه مدارس خوبى دارند و پسران خود را به كالج اصفهان ، كه تحت نظر مبلغان انگليسى اداره مىشود ، مىفرستند و سپس اغلب آنها براى تكميل تحصيلات به كالجهاى هندوستان مىروند . در گذشته بعضى از اين دانشجويان مقامهاى مهمى به دست مىآوردند و آنقدر ثروتمند مىشدند كه در جلفا مدارسى وقف مىكردند و به مؤسسات خيريه متعدد اين شهر كمكهايى مىكردند يكى از ارامنه اهميت و اعتبار قابل توجهى كسب كرد و به عنوان سفير ايران در لندن منصوب گرديد . « 1 »
--> ( 1 ) . احتمالا مقصود ميرزا ملكم خان معروف است . - م .